ز جومونگی که شدش یک ساله سنبل رشادت و ایران شدش براش مثل صندوق تجارت..... دنبال هنرمند وطن گشتم دیدم نیست فهمیدم تو زیرزمین میخونه خواب مجاز نیست.... از گل فروش بگم که گلاشهمه مثل خودش پژمردن ...... خدایا بگم برات از اون دخترا که عشق رو تو پول و ماشین میبینن.... از دختری که تنها دارایش عروسکش بود.... از کارگری که تو دلش مونده حسرت خرید یک کیلو گوشت....
از چی بگم...؟؟؟؟؟ از برشکستگی یه مـــــــــــرد ....... از تبعیض طبقاتی که عجیب زیـــــــــاده.... از چی بگم از زندگی تلخ و یه رفاقت شیرین.....
از یه آغوشی از سنگــــــــــــ...... از مزاحمت واسه نوامیس خودتــــــــــــــــــــ.... خدایا ببین زمونه چی سرش میاره..... از شماره دادن به خواهر رفیق ...... از خودم بگم که دارم تو جوانی حس یه پیر مرد...؟؟؟؟ خدایا نمیدونم از چی بگم خودت ببین که کارتونش واسه خودش هم کوچیکه.... از چی بگم یکم بهم اشک بده ایزد... این بچه ها با کدوم دست مشق مینویسند.... منظورم با شماست آره تویی که گونی گونی پول داری... تو که خـــــــــــــــدا هم واسه بهشت و هوریش دوست داری .... خـــــــــــدایا قربون صبرت برم همه اینارو بیخیال میشه تحملش کرد.... ولیباور کن نمیشه گریه های بچه ای که داره از مریضی رنج میبره رو تحمل کرد به دادش برس.......">">">">">